| |
| چهارشنبه 10 تیر ماه سال 1388 |
| خوان اول! |

بالاخره تکلیف انتخابات معلوم شد! حق به حقدار رسید!!!!؟؟؟!!!! اون هم از مجرای قانونی! دیدین قانونمداری چه خوبه؟!!
تازه نتایج ما رو هم زدن! فعلا قبول! یعنی رفتم مصاحبه! دیدین چقدر خوشیمن بود قدم بعضیها واسه من؟!!!
فعلا همین! خوابم تقریبا!
¤ دوستان! RPO (همچنان التماس دعا!)
¤¤ از هرگونه عکس و فیلم از اساتید داروسازی تهران استقبال میکنیم! من استرس میگیرم با کسایی که قبلا ندیدم تا به حال بخوام حرف بزنم!!
¤¤¤ ....
|
|
| |
| دوشنبه 8 تیر ماه سال 1388 |
| رویا یا کابوس؟! |

پس چرا این نتیجههای ما رو نمیزنن؟! پس چرا این قصهی انتخابات حل نمیشه؟!!
مُُردم از بس خوابهای پریشان دیدم! در حالت عادی کم خوابهای عجیب غریب میدیدم که سوژه هم افتاده دستم!! یه شب امام خمینی میاد به خوابم و میشه سردستهی ما خس و خاشاک٬ یه شب دیگه خواب میبینم بالاخره انتخابات رو باطل کردن و یه شب هم ... ( این یکی خیلی بماند!)
از اونور یه بار خواب میبینم نتایج امتحان رو زدن و قبول شدم و سر جلسهی معارفه با همکلاسیهای جدید هم میرم!! ( حالا مثلا یکی از سال بالاییهامون که کلا اصلا شرکت نکرده و من حتی قبل فارغالتحصیلیش هم سلامعلیک باهاش نداشتم هم جز این همکلاسیهاست!!)٬ یه بار دیگه سر مصاحبهام و تا صبح جون میکنم و پایاننامهام رو واسه جنابان توضیح میدم اونم به انگلیسی!!٬ یه بار تو آسانسور وزارت گیر میکنم و این آسانسور هی بالا پایین میره تا وقت مصاحبه میگذره و وقتی میرسم هرچی التماس میکنم راهم نمیدن!! ( کلا خوابهام اینجور نشون میده که تو ضمیر ناخودآگاهم اصلا در رسیدن به مصاحبه شک ندارم!! اعتماد به نفس!)
این کتابه هم انگار تاثیر خودش رو روم گذاشته و یه بار هم خواب دیدم یه دوستی بهم زنگ زده و میگه دو تا بورسیه واسه دانشگاهی از پرو هستش٬ پایهام با هم بریم؟!!!!
¤ میگن امروز فردا نتایج رو میزنن... جوون ما دعا! |
|
| |
| جمعه 5 تیر ماه سال 1388 |
| خدایا چقدر احساس خر بودن دارم!! |

امتحان هم تموم شد فکر میکردم بعد امتحان میام و باز مثه سابق از روزمرههام مینویسم٬ اما میبینم که نه! حالگیریهای این روزها حال و حوصلهی وبلاگنویسی رو هم از ما گرفته انگار! امتحان تموم شد٬ بد هم نشد٬ خیلی بهتر از پارسال. اما تجربهی پارسال این رو میگه تا اعلام نتایج نباید اظهارنظری کرد و بعد اعلام اعتراضی! فعلا تنها کاری که از من برمیاد صبره! کلا تو این کشور همهی کارها دقیق انجام و نتیجهی نهایی اعلام میشه و نیازی هم به اعلام جزئیات نیست! ( توقعات داشتم منم پارسال که نمرهی امتحان تئوریم رو میخواستم در بیارم ها!! )
این هفته هم دائم داروخونه بودم. در دو شیفت! و تو این مدت مشغول خوندن کتابی بودم که ۷-۸ ماه بود روی میز اتاقم منتظر تموم شدن امتحانم بود تا خونده بشه! «گفتگو در کاتدرال» نوشتهی ماریو بارگاس یوسا. کتابی در مورد تاریخ معاصر کشور «پرو» که خوندنشون رو الالخصوص تو این روزها به همهی دوستان توصیه میکنم به عنوان مسکنی برای دردشون! مهم نیست که کتاب پر از اسمهایی هست که تلفظش هم برامون مشکله٬ مهم نیست که تا به حال نشنیده باشی که دیکتاتوری به نام « اودریا » در تاریخ کشور پرو وجود داشته٬ مهم اینه که احساس میکنی تنها نیستیم! تا بوده همین بوده. تاریخ پر از دیکتاتورهای کوچیک و بزرگه و عجیب هم شبیه هماند همهی این ماجراها! تو این کتاب هم از انتخابات صحبت میشه که منتهی تو اون از ترس پیروزی رقیب دیکتاتور٬ اون رو به بهانهای قبل انتخابات به زندان میندازن! باز اینجوری خوبیش اینه که لااقل با مردم بازی نمیشه و تکلیف از قبل انتخابات معلومه و اختیارت در رای دادن و ندادن.... بگذریم... یاد مشارکت حداکثری خودمون افتادم!!
فعلا همین... بازم فقط التماس دعا...
¤ آدم باید خودآزاری داشته باشه که بشینه حرفهای این وزیر کشور رو تو گفتگوی خبری گوش کنه! ( که من داشتم!!) یعنی چطوری میتونن اینقدر مردم رو خر فرض کنن و راست راست تو چشم ما نگاه کنن٬ لبخند بزنن و چرتوپرت تحویل ما بدن و استدلالات مسخره بکنن؟!! تو مکتب کدوم استاد یاد گرفتن اینجور استدلال کردن رو اعضای این دولت مهرورز؟!! خندهداره که تو جواب نصف سوالات مجری وزیر اینطور توجیه میکنه که چهار سال قبل برای مشارکت ۶۰٪ و ۲۷ میلیون نفر فلان کار رو کردن اونوقت ما برای ۴۰ میلیون نباید اینکار رو میکردیم؟!! یعنی به اوشونها چهار سال قبل وحی شده بوده که اونقدر رایدهنده خواهیم داشت یا به ایشونها وحی شده بوده که این دوره چقدر میان؟!!! البته با قصهی هالهی نور و اینا بعید هم نیست که به ایشونها الهام شده باشه!! بله دیگه٬ راس میگه وزیر٬ تجربه نشون داده که وقتی نامزدی دست به تخریب بزنه٬ تهمت دروغگویی بزنه به یه دولت مهرورز و گل و بلبل نتیجهی عکس میگیره و مردم آگاهند و گول نمیخورن که!! وای که چقدر شفافسازی شدم من از دیشب!!
¤¤ دلتنگم...
|
|