** هر چی تو بگی! **
زیستن در مرز واقعیت و خیال است که به زندگی بعد می‌بخشد٬ وگرنه واقعیت زندگی به تنهایی تلخ است...
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 14 شهریور ماه سال 1387
مهمونی ناخونده!



¤ ماه رمضون هم از راه رسید
زودتر از اون‌چه که منتظرش بودم!
یعنی حقیقتش حس خوبی نداشتم قبل از شروعش٬ بی‌موقع بود به نظرم!
تصمیم داشتم جواب دعوت خدا رو با یه «شرمنده٬ ایشالا تو یه فرصت بهتر» بدم!
اما مهمونی که شروع شد نتونستم همراه بقیه نشم! جو ما رو هم گرفت!!

چه می‌دونم... خدا و مامان بابا٬ یه جوری هستند که هرچی هم ازشون دلگیر باشی نمی‌تونی ازشون بگذری و بگی قهر قهر تا روز قیامت!

نماز روزه‌هاتون قبول

¤¤ آقا این زدن سف‌تری‌اکسون هم معضلی شده ها!
دیروز مریضی‌ رو که دکتر متخصص عفونی واسش سف‌تری‌اکسون نوشته پزشک درمونگاه فرستاده داروخونه که به جاش خوراکیش رو بگیر٬ این رو ما اجازه نداریم تزریق کنیم٬ بعدم خیلی قویه و فقط مال جراحی‌های بازه و فقط تو بیمارستان می‌زنن!
اونقدر لجم گرفته بود از کار پزشک درمونگاه که خدا می‌دونه.  به مریضه گفتم دکتر متخصص عفونی می‌دونه واسه تو چی لازمه یا این آقای دکتر که حتی معاینه‌ات هم نکرده و واسه راحت کردن کار خودش می‌گه خوراکیش رو بگیر؟! کلی توضیح دادم و روشنش کردم تا قبول کرد. بعدم بهش آدرس درمونگاهی رو دادم که تزریق رو انجام می‌داد

من نمی‌دونم بخش‌نامه‌ای که به درمونگاه‌ها در مورد تزریقش اومده چیه ـ هرچند تا جایی که شنیدم باید زیر نظر پزشک انجام بشه تزریق ـ اما همین‌قدر می‌دونم که حتی اگه همکار آدم اشتباهم کرده باشه تو تجویز دارو٬ اینجوری نباید به مریض بگی٬ چه برسه به اینکه پزشکی که تخصصش اینه و استاد تو هست و تازه تجویزش هم درسته٬ واسه راحت کردن کار خودت این‌جوری خراب کنی...

جالبه خود همین جناب دکتر تا قبل این بخش‌نامه واسه هر عفونتی مثل نقل و نبات سف‌تری‌اکسون می‌نوشت! نمی‌دونم عفونت دندان هم جراحی بازه که واسش ۵ تا ۵ تا سف‌تری می‌نوشت!
 
این دکتر‌های مرد درمونگاه جمعیا رو نرو ما هستند بسی زیاد!


¤¤¤ سر افطار و نماز٬ دعا واسم یادت نره ...
بازم واسه آرامشم ...
اون سال آرامش رو تو مرگ می‌دیدم٬ پارسال تو به تو رسیدن٬ 
و امسال نمی‌دونم٬ یعنی دیگه فرقی نمی‌کنه٬ فقط اندکی آرامش لطفا...

«۲۷۱+ چهار»


دوشنبه 11 شهریور ماه سال 1387
بوها و خاطرات!



¤ در راستای اینکه خدا به صورت ژنتیکالی(!) حس بویایی قویی به ما داده خیلی از خاطرات و اتفاقات با بوهاشون تو ذهن من حک شدن!
طوری‌که بعد سال‌ها ممکنه بوی یه گل و گیاه یا غذای خاص یه خاطره‌ی قدیمی رو واسم زنده کنه
حتی بوی کرم یا رژی که توی یه موقعیت خاص استفاده کرده بودم هم اگر بعد چند سال دوباره ازشون استفاده کنم٬ دوباره‌ی همه‌ی اون دوره‌ی زمانی که قبلا از اون‌ها استفاده می‌کردم رو واسم زنده می‌کنه

و در راس همه‌ی چیزهای بودار٬ عطر و ادکلن‌ها هستند...

همون‌طور که گفتم من دیر با کس یا چیزی اخت می‌شم و اگه هم بشم به این راحتی‌ها نمی‌تونم ازش جدا بشم٬ و یا عوضش کنم. از زمانی که یادم میاد و خودم تصمیم‌گیرنده بودم سه مارک عطر بیشتر عوض نکردم٬ اما جالبه که دقیقا اولین باری که هرکدوم از اینارو استفاده کردم مصادف بوده با آشناییم با یکی از آدم‌های تاثیرگذار زندگیم
یه همزمانی تصادفی... 

شاید حکمتش این بوده که موندگارترین بوهای زندگیم مربوط به مهم‌ترین آدم‌هاش باشن...

¤¤ دیروز عصر داروخونه‌ی بیمارستانی بودم که سابقا روزهای جمعه می‌رفتم
منتهی اولین بار بود که تو زمان حضور پزشک‌های متخصص و فعال بودن کلینیک ویژه‌اش اونجا می‌رفتم. با توصیفاتی که از شلوغی داروخونه تو این زمان‌ها شنیده بودم کلی با ترس و لرز نشستم پشت میز. اما چیزی که بیشتز اذیتم کرد نسخه‌های بی‌دستور یه متخصص داخلی بود تا شلوغی.
زیر تمام داروها به عنوان دستور یه نقطه یا یه خط تیره بود. چندتا نسخه‌ی اول رو خودم دستوری که معمول‌تر بود رو نوشتم. یه سری داروها رو که دستورش خیلی متغیر بود نوشتم طبق دستور تا شاید مریض بره پیش خود پزشک و ازش سوال کنه و دکتر یادش بیفته که دستور هم بنویسه بد نیست! اما دیدم فرجی نشد! دیگه مجبور شدم از نسخه‌پیچ‌ها سوال کنم که قضیه‌ی این دکتر فلانی چه جوریه؟! گفتم شاید این دستوراش رمزیه و اونا می‌فهمن این نقطه‌ها چیه!
آقای نسخه‌پیچ گفتش که این آقای دکتر هیچ وقت دستور نمی‌نویسه. یه بار دستور همه‌ی داروهاش رو نوشته داده داروخونه که هروقت اینارو نوشتم همین رو بنویسین!! حالا داروسازهای ثابت‌مون حفظ شدن دستورها رو و کاغذه رو جمع کردن! شما هم امروز رو بنویس طبق دستور٬ خودت رو راحت کن!!
و من با دهان باز مونده بودم که یعنی چی آخه؟!!!  
متخصص داخلی با اون طیف وسیع مریضی‌هایی که می‌رن پیشش یعنی همه‌شون دستور دارویی‌شون یکیه؟!!‌  مگه حالا چقدر زحمت داره یه دستور نوشتن! 

¤¤¤ چند روز پیش یه خانومی با نسخه‌ای که مربوط به عفونت ادراری بود اومد داروخونه و داروش رو گرفت و رفت. بعد یه ساعت برگشت و بسته‌ی شیاف دیکلوفناک رو بهم نشون داد و پرسید این مال چیه؟ گفتم مسکنه. گفتش که من آخه عفونت ادراری دارم٬ شما نوشتین این رو از عقب استفاده کنید! ( بعد از زمانی که از دوستم شنیدم یه مریضی شیاف رو خورده و کلی واسه داروخونه‌شون مشکل ایجاد شده به خاطر اینکه چرا روش استعمال رو ننوشته٬ این کلمه رو با تاکید بیشتر می‌نویسم!! ) نباید از جلو استفاده کنم؟!!

گفتم نه دیگه! از همون عقب که استفاده کنین درسته٬ این شیاف رو مقعدی استفاده می‌کنن! بعد جذب می‌شه٬ تو خون می‌ره به جایی که باید اثر کنه.
اما خانومه که انگار هیچی نفهمیده بود چی گفتم٬ باز داشت اصرار می‌کرد که باید از جلو استفاده کنم ها٬ مطمئنین؟!! دیگه لجم گرفت گفتم٬ خانوم این اصلا تو مجرای ادراری‌تون جا می‌شه؟!! اگه می‌شه بکنین!!
گفتش خب اونجا نه٬ اما از جایی که شیاف‌های زنانگی رو استفاده می‌کنیم چی؟! اونجا بهتر نیست؟! باز نزدیکتره شاید بهتر اثر کنه!!!
دیگه نمی‌دونستم باید بخندم یا گریه کنم!!  گفتم آقاجان مگه بقیه قرص‌هایی که دکتر داده رو از دهن نمی‌خوری٬ اونها چه جوری می‌رن رو عفونتت اثر می‌کنن٬ اینم از اونجا که بذاری بخدا می‌ره رو دردت اثر می‌کنه آروم می‌شی!! اگه هم شک داری برو دوباره پیش دکترت از خودش سوال کن چه‌کارش باید بکنی!!
اونم در حالی‌که هنوز در شک و تردید به سر می‌برد رفت بیرون!

¤¤¤¤ نه اونجا٬ نه اینجا...
چندتا عدد که سند بودنت‌ِ کل دل‌خوشیمه
دریغ نکن٬ گه‌گاه... 

 

«۲۶۹+ چهار»


چهارشنبه 6 شهریور ماه سال 1387
بالاخره شد!



¤‌ دیروز بالاخره این کیت روی ما رو زمین ننداخت و در کمال ناامیدی جواب داد!
نمی‌تونین تصور کنین من و استاد عزیز چقـــــــدر ذوق‌مرگ شدیم!

آخه این کیت مال اندازه‌گیری فاکتور مربوطه در بافت بود٬ اما ما می‌خواستیم تو پلاسما اندازه‌گیریش کنیم. هیچ کیتی هم واسه این کار نبود و شرکت سازنده فقط به ما می‌گفت که یه نفر فکر کنم تو هند٬ با این کیت تونسته تو پلاسما هم اندازه‌گیری کنه که هر چی به اون یه نفر هم ایمیل زدیم جوابی نگرفتیم که چه جوری اینکار رو کرده.
مشکل این بود که روش کار کیت واسه پلاسما تعریف نشده بود و ما یه بار یه روش رو امتحان کرده بودیم و یه کیت از بین رفته بود و جواب نگرفته بودیم. واسه همین این بار خیلی نگران بودیم.
بعد کلی مکاتبه با شرکت سازنده و اون یکی استاد نسبتا عزیز تو کانادا یه روش رو انتخاب کردیم و با سلام و صلوات کار رو انجام دادیم.
ساعت ۷.۵ شب وقتی بعد ۱۳ ساعت کار و بدو بدو بین آزمایشگاه‌های مختلف دانشکده و بعد از خراب شدن کیت یکی دیگه از بچه‌ها که همزمان با من کار می‌کرد و تازه مشکلات من رو هم نداشت٬ در حالی‌که تقریبا مطمئن بودیم مال منم جواب نداده٬ استاد عزیز در کمال ناامیدی کیت رو از پوشش‌اش در آورد و با دیدن رنگ آبی عزیز دوتایی‌مون از خوشحالی بال درآوردیم!

اینم عکس کیته. البته تو اینجا آخرین ترکیب رو هم اضافه کردیم و رنگ آبیش زرد شده!

حالا دیگه کار عملی پایان‌نامه تمومه. می‌مونه کار آماریش که دست استاد عزیز رو می‌بوسه و بعدم نوشتنش. هرچند فعلا تصمیمم موندن دفاع واسه سال بعده.

¤¤ این قانون بیمه که بعضی از داروها رو فقط متخصص‌های خاصی می‌تونن بنویسند تو بعضی موارد به نظرم خوبه و بعضی بد.
در مورد دارویی مثل سیتالوپرام٬ اینکه فقط روان‌پزشک می‌تونه بنویسه تصمیم خوبیه. چون فقط تو حیطه‌ی تخصص اونهاست تجویزش٬ و این جلوگیری می‌کنه از تکرار مصرفش با نسخه‌ی پزشک عمومی٬ بدون اینکه مریض همچنان زیر نظر پزشک متخصصش باشه و از دچار شدنش به سرنوشت فلوکستین تا حدی جلوگیری کرده.
اما دارویی مثه گاباپنتین که تو خیلی از دیابتی‌ها توسط متخصصین غدد تجویز می‌شه و به تخصص اونام مربوطه٬ این قانون که فقط نورولوژیست می‌تونه این دارو رو بنویسه تا بیمه حساب بشه به نظرم درست نیست.
شاید قدیم که این کاربرد زیاد مطرح نبوده مشکلی نبوده٬ اما الان دیگه لااقل باید واسه متخصص غدد هم جز اقلام بیمه حساب بشه.
چند روز گذشته که به جای دوستم داروخونه‌ای می‌رفتم که کنار مطب یه متخصص غدد بود٬ کلی مریض دیابتی به خاطر بیمه نبودن گاباپنتین و گرون بودنش٬ از خیر خریدنش می‌گذشتن.

¤¤¤ یه خانومی امروز تو داروخونه میگه قرص ۲ در ۴ دارین؟
با خودم گفتم باز این دیگه چیه!  فکر کردم داروی گیاهیه٬ چون از این اسم‌های عجیب غریب کم ندارن! ازش پرسیدم گیاهیه؟! می‌گه نه مال قلبه!
بعد که جعبه‌اش رو درآورده می‌بینم نیتروکانتین ۲.۶ هستش!!

همش تقصیر این سریال ۳ در ۴ ِ!

¤¤¤¤ کلی ذوقیدم وقتی این جمله رو تو ایمیل امروز استاد نسبتا عزیز دیدم:
BTW, your English is surprisingly excellent! I didn't know that!

به این می‌گن آدم ندید پدید‌ ِ بی‌جنبه!!

¤¤¤¤¤ خدایا ...........
منصفانه نیست٬ هست؟!

این دادن خواسته است یا ضایع کردن آدم؟!!

«۲۶۶+ چهار»


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 1681


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...