
¤ در راستای اینکه خدا به صورت ژنتیکالی(!) حس بویایی قویی به ما داده خیلی از خاطرات و اتفاقات با بوهاشون تو ذهن من حک شدن! طوریکه بعد سالها ممکنه بوی یه گل و گیاه یا غذای خاص یه خاطرهی قدیمی رو واسم زنده کنه حتی بوی کرم یا رژی که توی یه موقعیت خاص استفاده کرده بودم هم اگر بعد چند سال دوباره ازشون استفاده کنم٬ دوبارهی همهی اون دورهی زمانی که قبلا از اونها استفاده میکردم رو واسم زنده میکنه
و در راس همهی چیزهای بودار٬ عطر و ادکلنها هستند...
همونطور که گفتم من دیر با کس یا چیزی اخت میشم و اگه هم بشم به این راحتیها نمیتونم ازش جدا بشم٬ و یا عوضش کنم. از زمانی که یادم میاد و خودم تصمیمگیرنده بودم سه مارک عطر بیشتر عوض نکردم٬ اما جالبه که دقیقا اولین باری که هرکدوم از اینارو استفاده کردم مصادف بوده با آشناییم با یکی از آدمهای تاثیرگذار زندگیم یه همزمانی تصادفی... شاید حکمتش این بوده که موندگارترین بوهای زندگیم مربوط به مهمترین آدمهاش باشن...
¤¤ دیروز عصر داروخونهی بیمارستانی بودم که سابقا روزهای جمعه میرفتم منتهی اولین بار بود که تو زمان حضور پزشکهای متخصص و فعال بودن کلینیک ویژهاش اونجا میرفتم. با توصیفاتی که از شلوغی داروخونه تو این زمانها شنیده بودم کلی با ترس و لرز نشستم پشت میز. اما چیزی که بیشتز اذیتم کرد نسخههای بیدستور یه متخصص داخلی بود تا شلوغی. زیر تمام داروها به عنوان دستور یه نقطه یا یه خط تیره بود. چندتا نسخهی اول رو خودم دستوری که معمولتر بود رو نوشتم. یه سری داروها رو که دستورش خیلی متغیر بود نوشتم طبق دستور تا شاید مریض بره پیش خود پزشک و ازش سوال کنه و دکتر یادش بیفته که دستور هم بنویسه بد نیست! اما دیدم فرجی نشد! دیگه مجبور شدم از نسخهپیچها سوال کنم که قضیهی این دکتر فلانی چه جوریه؟! گفتم شاید این دستوراش رمزیه و اونا میفهمن این نقطهها چیه! آقای نسخهپیچ گفتش که این آقای دکتر هیچ وقت دستور نمینویسه. یه بار دستور همهی داروهاش رو نوشته داده داروخونه که هروقت اینارو نوشتم همین رو بنویسین!! حالا داروسازهای ثابتمون حفظ شدن دستورها رو و کاغذه رو جمع کردن! شما هم امروز رو بنویس طبق دستور٬ خودت رو راحت کن!! و من با دهان باز مونده بودم که یعنی چی آخه؟!!!  متخصص داخلی با اون طیف وسیع مریضیهایی که میرن پیشش یعنی همهشون دستور داروییشون یکیه؟!! مگه حالا چقدر زحمت داره یه دستور نوشتن! 
¤¤¤ چند روز پیش یه خانومی با نسخهای که مربوط به عفونت ادراری بود اومد داروخونه و داروش رو گرفت و رفت. بعد یه ساعت برگشت و بستهی شیاف دیکلوفناک رو بهم نشون داد و پرسید این مال چیه؟ گفتم مسکنه. گفتش که من آخه عفونت ادراری دارم٬ شما نوشتین این رو از عقب استفاده کنید! ( بعد از زمانی که از دوستم شنیدم یه مریضی شیاف رو خورده و کلی واسه داروخونهشون مشکل ایجاد شده به خاطر اینکه چرا روش استعمال رو ننوشته٬ این کلمه رو با تاکید بیشتر مینویسم!! ) نباید از جلو استفاده کنم؟!!
گفتم نه دیگه! از همون عقب که استفاده کنین درسته٬ این شیاف رو مقعدی استفاده میکنن! بعد جذب میشه٬ تو خون میره به جایی که باید اثر کنه. اما خانومه که انگار هیچی نفهمیده بود چی گفتم٬ باز داشت اصرار میکرد که باید از جلو استفاده کنم ها٬ مطمئنین؟!! دیگه لجم گرفت گفتم٬ خانوم این اصلا تو مجرای ادراریتون جا میشه؟!! اگه میشه بکنین!!  گفتش خب اونجا نه٬ اما از جایی که شیافهای زنانگی رو استفاده میکنیم چی؟! اونجا بهتر نیست؟! باز نزدیکتره شاید بهتر اثر کنه!!!  دیگه نمیدونستم باید بخندم یا گریه کنم!! گفتم آقاجان مگه بقیه قرصهایی که دکتر داده رو از دهن نمیخوری٬ اونها چه جوری میرن رو عفونتت اثر میکنن٬ اینم از اونجا که بذاری بخدا میره رو دردت اثر میکنه آروم میشی!! اگه هم شک داری برو دوباره پیش دکترت از خودش سوال کن چهکارش باید بکنی!!  اونم در حالیکه هنوز در شک و تردید به سر میبرد رفت بیرون!
¤¤¤¤ نه اونجا٬ نه اینجا... چندتا عدد که سند بودنتِ کل دلخوشیمه دریغ نکن٬ گهگاه... «۲۶۹+ چهار» |