روزانه‌های یک رزیدنت بالینی!
زیستن در مرز واقعیت و خیال است که به زندگی بعد می‌بخشد٬ وگرنه واقعیت زندگی به تنهایی تلخ است...
اسفند 1388
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          
آرشیو
چهارشنبه 26 فروردین ماه سال 1388
روزهای زندگی



¤ بعضی روزها پر از اتفاقات بد و اصطلاحا حال‌گیریه که لزوما هم ربطی بهم ندارن!
مثه دیروز من
تو بعضی روزها هم به همون سرعت اون اتفاقات بد جبران می‌شن یا به شکل یه سوتفاهم حل شده در میان٬
مثه امروز من

و وقتی که بهشون دقیق‌تر فکر می‌کنی می‌بینی هدف اوس‌کریم شاید این بوده که بهت گوشزد کنه که هست٬ شک نکن! هست٬ به همون قادری که می‌گن. اگه بخواد با یه اشاره می‌تونه تمام زندگیت رو زیرورو کنه و همه‌ی اون چیزهایی که فکر می‌کنی برنامه‌های لاتغیر زندگیت هستند رو کن فیکون کنه٬ در کمتر از یه روز. و بالعکس...

خلاصه اینکه خیلی مخلصیم اوس کریم. بازم شرمنده کردی ما رو!

¤ تاریخ امتحان اعلام شد. ۲۸ خرداد. حدود دو ماه فرصت دارم. نسبت امتحان پارسال الان وضعیت بهتری دارم. امیدوارم نتیجه هم بهتر از پارسال باشه. ظرفیت هم چند نفری زیاد شده. نتیجه‌ی این اضافه شدن ظرفیت اینکه شاید اوس کریم سرنوشت ما رو طوری طراحی کرده باشه که نه راهی تهران بشم و نه واسه طرح شهرهای اطراف! شاید شهری از خطه‌ی شمال ما رو طلب کرد!

این دو ماه رو باید بیشتر درس بخونم٬ کمتر نت بیام٬ کمتر فکرم جایی جز درس سیر کنه٬ کمتر برم داروخونه!!٬ یا اصلا نرم و ....! 

* تازه فهمیدم که عجب شغل خفنی داریم ما!

** تازه‌تر فهمیدم که رابطه‌ی شغلی و مراتب و درجات اون یه چیزه٬ حساب سن و سال و احترام یه چیزه دیگه! نباید قاطیش کرد که بعدا سوا کردنش یه خرده مشکله!

*** مرررررررسی رقیب با مرام!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 52672


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...